مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

557

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - محمد بن عبداللَّه را مىديد ، أشك در ديدگانش مىگشت ومىفرمود : « به جان خودم مردم دربارهء أو گويند كه مهدى موعود است ، ولى أو كشته خواهد شد . » ونام أو در كتاب علي عليه السلام در زمرهء خلفاى اين أمت ثبت نشده است . عمر بن عبداللَّه به سندش از إسماعيل هاشمي روايت كرده [ است ] كه گفت : « من و [ أبو ] جعفر 2 در مسجد رسول خدا صلى الله عليه وآله در مدينه تكيه كرده بوديم كه به ناگاه [ أبو ] جعفر را ديدم كه بىتابانه به سوى مردى كه بر اشتر سوار بود ، دويد ونزد أو رفت ، دست خود را روى يال استر گذارد وساعتي با هم ايستادند ( سخن گفتند ) سپس بازگشت . من از أو پرسيدم : « اين مرد كه بود ؟ » پاسخ داد : « تو أو را نمىشناسى . اين محمد بن عبداللَّه « مهدى » ما خاندان بود . » ونيز عمر بن عبداللَّه به سندش حديث كرده [ است ] كه محمد بن عبداللَّه « عمرو بن عبيد » ( مفتى بصره ) را به بيعت خويش دعوت كرد وأو امتناع ورزيد وعمرو بن عبيد در ميان معتزله مردى متنفّذ ومحترم بود ؛ بدانسان كه وقتي نعلين خود را ( به عنوان احترام يا مخالفت با كسى ) از پاى درآورد سى هزار نفر ( به پيروى از أو ) نعلين‌هاى خويش را درآوردند ، أبو جعفر منصور از عمرو بن عبيد به‌خاطر اين عملش قدردانى مىكرد وحرف عمرو بن عبيد اين بود كه مىگفت : « من با هيچ مردى تا عدالتش بر من ثابت نشود ، بيعت نخواهم كرد . » وأحمد بن إسماعيل به سندش از عبداللَّه جهنى روايت كرده [ است ] كه گفت : أبو جعفر منصور دوانيقى دو بار با محمد بن عبداللَّه بيعت كرد ويكى از آن‌ها كه من نيز در آن وقت حاضر بودم ، در مكة در مسجد الحرام بود وچون محمد از مسجد بيرون رفت ، أبو جعفر ركاب براي محمد گرفت كه سوار شود وهنگام سوار شدن بدو گفت : « ولى مىدانم كه اگر كار خلافت به دست شما افتد ، خاطرهء امروز مرا فراموش خواهى كرد . » وعمر بن عبداللَّه به سندش از عبداللَّه بن أبي عبيده روايت كرده [ است ] كه چون أبو جعفر منصور به خلافت رسيد ، در آغاز كار هدفى جز يافتن محمد بن عبداللَّه نداشت ومرتباً از أحوال ومنظور أو جويا مىشد ويك يك بنىهاشم را در خلوت مىخواست واز آن‌ها وضع أو را مىپرسيد وهمگى در پاسخ أو مىگفتند : « اى أمير المؤمنين ! تو به خوبى اطلاع دارى كه أو پيش از اين نيز طالب خلافت بود ؛ ولى امروزه أو از تو بر خويش ترسان است وقصد مخالفت با تو را ندارد ودوست ندارد بر عليه تو قيام كند . » تنها حسن بن زيد بود كه به أو گزارش داد : « محمد درصدد قيام است وبراي أو سوگند ياد كرد كه من هيچ‌گونه تأمينى ندارم از اين‌كه ناگهان بر تو شورش كند وبا اين وضع هر تصميمى دارى نسبت به أو بگير . » وابن أبي عبيده گويد : همين سخن موجب گشت تا منصور را به دفع محمد وطرفدارانش مصمم سازد . ونيز عمر بن عبداللَّه به سندش از محمد بن عبداللَّه عثمانى روايت كرد كه منصور در آن سالى كه به مكة رفت ، از عبداللَّه بن حسن سراغ فرزندانش را گرفت وأو همان پاسخى را كه بني هاشم مىدادند ، گفت و -